X
تبلیغات
رایتل
جنسیت گمشده
نفرینت نمیکنم که بمانی نفرینت نمی کنم که بمیری نفرینت می کنم که زن باشی و بفهمی
آرشیو
موضوع بندی
یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1383
یادهای تلخ قدیمی!۷

لباس ارغوانی شازده خانوم تو افتاده توی یک طشت بزرگ پر از رنگ لاجوردی غمگین!! به فاصله افتادن ستاره ها از دل آسمان دل کوچک سرخ من شاد می شود لباس ارغوانیش را تن می کند بزرگترین خنده عالم را به آیینه می آویزد دلش را توی دستهایش می گیرد همان دلی که تند تند می زند مثل دل قمری! دلش را توی دست می گیرد و دوره می افتد توی شهر به دنبال تو تا که پیدایت کند! کجا رفتی! من با این دل بی صاحب چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم می خواهد کسی دلداریم بدهد کسی سرم را توی دستهایش بگیرد و من یک دل سیر گریه کنم شانه های مهربان می خواهم برای گریه کردن و باز هم گریه کردن! گریه کار ابر است اما من هم دلم گریه می خواهد به اندازه ده سال به اندازه تمام روزهایی که بودی و به اندازه تمام روز هایی که نبودی ابرهای دلم همه با هم گریه می کنند. کاش هیچوقت اهلی تو نشده بودم ! کاش!!!!!!

فکر می کردم که تو یک دیوار سفید بلندی که من وقتی انگشتانم را روی آن می کشم بی رنگ می شود شفاف مثل شیشه که همه چیزش پیداست دیواری که می شود کنار آن نشست و از پشت شیشه آن دنیا را دید می شود پشت آن پنهان شد دیواری که همه اش دل است یک دل بزرگ قرمز دیواری که جا به جایش پر است از خاطره های قشنگ با هم بودن دیواری که ریشه دارد ریشه های آیینه ای ریشه هایی به وسعت آسمان بالای سرم که با تو چه آبی بود! دیواری که می شود شبها روی آن نشست و ستاره چید. می شود روی آن نشست و ماه را بو کرد می شود روزها نشست و با حوصله برای خورشیدک بالای سرمان گردنبندی از گل یاس درست کرد!! ولی تو رفتی توی مه و خاطره گم شدی و جای تو توی دل کوچک من گل یخ سبز شد گل یخی که دیگر هیچ گرمایی نتوانست یخ آن را آب کند!

و افسوس می خورم که روزی از روی خوش باوری با اطمینان برایت نوشتم (همیشه مثل یک خط طلایی توی زندگی من می درخشی) و تو روی این خط طلایی را با مرکب سیاه کردی رفتی و پشت سرت را نگاه هم نکردی!!!!(و این غصه ادامه دارد!)

((نقاشی از ابراهیم ثابتان))

 

 

 





تعداد بازدیدکنندگان : 466685


Powered by BlogSky.com