X
تبلیغات
رایتل
جنسیت گمشده
نفرینت نمیکنم که بمانی نفرینت نمی کنم که بمیری نفرینت می کنم که زن باشی و بفهمی
آرشیو
موضوع بندی
دوشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1385
برای شاپری۱

دارم برای تو می نویسم شاپری !

قصه صد بار تو را مجسم کردن و بعد محو شدنت را !

دارم از تو می نویسم شاپری !

چه روزهای بسیاری که می ایستادم رو به روی همین آیینه قدی و به شکمم نگاه می کردم و دست می کشیدم روی شکمم جایی که قرار بود خانه تو باشد.

دارم از تو می نویسم شاپری ، گل قشنگ من ، دخترک معصوم من!

دارم از تو می نویسم که ۲ سال تمام با من راه رفتی خوابیدی وقتی که غصه می آمد و تمام  قلبم را می گرفت فقط با تو آن حرفهای مگو را می زدم ( مثل تمام مادران و دختران).

دارم از تو می نویسم و از آن سقف خیالی که هر دویمان چه ساده دلانه باورش کردیم.

دارم برای تو می نویسم شاپری از تو و از از همان سقفی که شیروانی بود و از آن اتاقهایی که دیوارهایش چوبی بود و از آن اتاق آبی که قرار بود اتاق تو شود و روی سقفش ستاره های شبرنگ بچسبانم و شبها با هم ستاره ها را از آسمان اتاقت بچینیم و فردا باز دوباره بچسبانیمشان برای شب. همان جا که قرار بود شب و روزش دست خود ما باشد.

دارم برای تو می نویسم شاپری !

برای تو که قرار بود روی مبلها ی قرمز و سفید چست و خیز کنی و آواز بخوانی.

دارم از تو می نویسم شاپری و آن سقف خیالی که با ساده دلی باورش کردیم !

دارم برای تو می نویسم شاپری برای تو که معصوم ترین قسمت زندگی من بودی چه غش غش خنده ها که با هم نکردیم و چه های های گریه ها که من تنها تو را هم در آن شریک کردم.

دارم برای تو می نویسم شاپری !

برای تو و بوی کیک خانگی که می دانستم عاشقش می شوی .

دارم برای تو می نویسم شاپری !

برای تو و صورت غرق شکلاتت که پر از بوسه اش می کردم و شیرین زبانیهایتکه همه را عاشقت می کرد دارم از تو می نویسم شاپری!

دارم از تو می نویسم که حسرت شنیدن مامان گفتنت تا ابد در دلم ماند!!!

نیلوفر





تعداد بازدیدکنندگان : 466588


Powered by BlogSky.com