X
تبلیغات
رایتل
جنسیت گمشده
نفرینت نمیکنم که بمانی نفرینت نمی کنم که بمیری نفرینت می کنم که زن باشی و بفهمی
آرشیو
موضوع بندی
سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1385
به رنگ دردناک بنفش

این نیمه دیگر صورت من است منی مثل هزاران زن که صورت احساسشان به کلمه ای که لبریز از خشم است اصابت می کند و کبودی می آید کنار پلک چشمش خانه می کند و این درد می ماند و لانه می کند گوشه چشمت و تا چشمت پر اشک می شود دیگر اشکی نمانده خون گریه می کنی برای دردت برای تنهایهایت برای دردی که نمی توان گفت بگذار. پایی که ۲ سال است بی وقفه روی تیغ راه رفته . چاک چاک است و تو برای دلواپسی او هیچ نگفته ای . خسته ای از اینکه سرت با هر ضربه ای سنگین می شودخسته ای از اینکه صبح روز بعد با خون دلمه شده ته حلقومت روز را شروع کنی و دوست بداریش با آن زبانی که دیگر مثل مار نیش نمی زند به چشمت مشت می کوبد که تار ببینی و مرده شور مهربانی را ببرند که هفت حرف دارد و من توی م آولش  وا داده ام و این زندگی نکبتی که هیچ چیزش را نفهمیدم حتی دل خوشیش را .





تعداد بازدیدکنندگان : 466588


Powered by BlogSky.com