X
تبلیغات
رایتل
جنسیت گمشده
نفرینت نمیکنم که بمانی نفرینت نمی کنم که بمیری نفرینت می کنم که زن باشی و بفهمی
آرشیو
موضوع بندی
دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1384
میروم بی نشانی بی شماره ای بی..............................

سلام دارم از این خانه می رم .همون کاری که تو اصرار داشتی. ولی کجا نمیدانم؟ مهم نیست بلاخره توی این شهر بی درو پیکر جایی هم برای من و کتابهایم هست. کسی نیست بدرقه ام کند و به دروغ بگویید تو برو من مثل کوه پشتت هستم  خیالت را راحت کنم اصولا همه مردان به ظاهر قدرتمند زندگی من  یه جای کارشان ایراد داشت و میلنگید .

 من همیشه مثل کوه تا آخرین دقیقه ایستادم من هیچ وقت ارتباطی را به هم نزدم ایستادم و دور شدنتان، غیب شدنتان ،به خواب رفتنتان، با کس دیگر رفتنتان را توی تنهایم نگاه کردم. لعت به همه تان که بزدل بودید. می روم که از نو شروع کنم تنها وشما هم فرار کنید.من هم می روم بدون اینکه نشانی از خودم بگذارم به همین سادگی که  این آخرین درسی بود که یک مرد ترسو به من یاد داد همان که قرار بود برای همیشه بماند  با مذبوحانه ترین و خنده دار ترین حالت ممکن فرار کرد از این ارتباط وشما نصیحتم نکنید که گوش نصیحتم را مثل ونگوگ بریده ام اما کسی نیست تا انرا برایش بفرستم گور پدر گوش.....

(متاسفم این نوشته قدری شخصی شد )





تعداد بازدیدکنندگان : 466641


Powered by BlogSky.com