X
تبلیغات
رایتل
جنسیت گمشده
نفرینت نمیکنم که بمانی نفرینت نمی کنم که بمیری نفرینت می کنم که زن باشی و بفهمی
آرشیو
موضوع بندی
چهارشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1385
برای شاپری ۲

دارم برای تو می نویسم شاپری

یادت می آید که لبهای کوچک قرمزت را به شکمم می چسباندی و میان آن همه آب و گل و برگ دست و پا می زدی ، یادت هست؟ وای چه حس قشنگی داشتیم هر دویمان !

دارم برای تو می نویسم شاپری

وقتی که دستهای کوچک چاقت را آرام آرام به دیواره شکمم می کوبیدی یعنی که آهای مامان من اینجام و همه جا یکهو بوی گل نرگس می گرفت!

دارم برای تو می نویسم شاپری

وقتی که پاهای چاق و نرمت را به دلم می کوبیدی که آهای مامان برایم شعر بخوان، شعر بخوان،شعر و من برایت زمزمه می کردم( نگاه کن که غم درون سینه ام چگونه قطره قطره آب می شود....... )

دارم برای تو می نویسم شاپری

وقتی که آرام و سنگین از وجود تو ، با تو که توی گردی دلم میان گلبرگهای گل یاس می چر خی میان آشپز خانه کوچکمان راه می رویم و از پنجره برف نرم یکریز را نگاه می کنیم و خوشمزه ترین سوپ قارچ عالم را درست می کنیم و من می چشم و دهانم می سوزد و تو  توی دلم  می گویی آخ سوختم مامانی، مامانی،مامانی.......

دارم برای تو می نویسم شاپری

وقتی که آرام با آن دو چشم قشنگ درشتت که یک ردیف مژه روی آن خوابیده است توی دلم آرام خوابیده ای  و داری با دهان کوچک قرمزت با من که با سنگینی روی صندلی راحتی توی ایوان نشسته ام و پتوی نرم سبز زنگم را به دور خودم و تو پیچیده ام و به رقص نور شمعهای توی گلدان ها نگاه می کنیم و به صدای نم نم باران گوش می دهیم و با هم زمزمه می کنیم (نگاه کن که غم درون سینه ام چگونه قطره قطره آب می شود......)

و هر دو با هم نم نم اشک می ریزیم......!

نیلوفر

 





تعداد بازدیدکنندگان : 466641


Powered by BlogSky.com